در سريال مختارنامه و هياهوي قبيله اش، ابتدا ابن زياد بر بلندي مي شود و ادعايي را مطرح مي كند و بدون ارائه سندي كه اثبات حقانيت سخنش باشد بلافاصله كارشناسي را نيز چاشني اثبات ادعاي خويش مي كند. اين حربه شمارا ياد چه رسانه هايي مي اندازد؟
يكي از اقدامات رسانه ها در بيان وقايع، برجسته ساختن بخشي از يك واقعيت براي تحت الشعاع قراردادن كليت آن واقعه در راستاي منافع تامين كننده آن رسانه است.به عنوان مثال حسين بن علي(ع) حج را نيمه تمام رها مي كند و به سوي عراق مي آيد. رسانه در راستاي منافع يزيد و ابن زياد ابتدا و انتها و چرايي واقعه را سانسور كرده، چرايي اين اتفاق را حذف مي كند و صرفا همان بخش را درشت كرده و اعلام مي كند و بلافاصله براي اثبات حرف خود كارشناسي تحصيل كرده اما وابسته (قاضي شريح كه قرار بودعالم دين باشد) را نيز به تائيد حرف خود مي آورد. مثال دوم قضيه هاني است در سريال مختارنامه و هياهوي قبيله اش. ابتدا ابن زياد بر بلندي مي شود و ادعايي را مطرح مي كند و بدون ارائه سندي كه اثبات حقانيت سخنش باشد بلافاصله كارشناسي را نيز چاشني اثبات ادعاي خويش مي كند. اين حربه شمارا ياد چه رسانه هايي مي اندازد؟
شبكه بي بي سي فارسي و ديگر اقمار وابسته به ناتوي فرهنگي دقيقاً از همين حربه استفاده مي كنند.به عنوان مثال با بزرگنمايي ماجراي كهريزك و يا بعضي مقتولان حوادث بعد از انتخابات سعي مي كنند تا ظلم اصغر را كه در اثر ناكارآمدي بخشي كوچك از دستگاه عريض و طويل قضايي رخ داده را به جاي ظلم اكبر كه توسط ايادي فتنه بر نظام و مردم ايران رفته جايگزين كنند و بلافاصله از فرض به نتيجه گيري رسند كه پس نظام برحق نيست و اهل ظلم است و خون ريخته است و جان انسان عزيز است و...
اين رسانه ها بخشي كه اگرچه راست است اما همه حقيقت نيست را به جاي همه حقيقت مي نشانند. بخشي از حقيقت آن است كه تعدادي كشته شدند. اين داستان خود به تنهايي تلخ است ، چرا كه جان آدمي در هر صورت محترم است و شريف. اين مورد برجسته مي شود و آنچه سانسور مي گردد اصل حقيقت است و اين سوال كه: چرا اين افراد كشته شدند و چه كسي مسبب و چه كساني عامل و آمرند؟ اسناد تقلبي كه سران فتنه با استناد به آن عده اي را به خيابان كشيدند كجاست كه پس از يكسال و اندي هنوز رسانه هاي هوچي گر چيزي از آن را منتشر نمي كنند؟بالاخره تقلب شده بود يا تخلف؟ روز بود يا شب؟ زمستان بود يا تابستان؟ و فتنه يعني همين. يعني خلط واقعيت و دروغ.
تكنيك فتح سنگر به سنگر
فتح سنگر به سنگر يا خاكريز به خاكريز، تكنيكي بود كه سعيد حجاريان براي پيشبرد اصلاحات مد نظر داشت كه عملا و به علت توهم خود برتربيني نيروهاي اصلاحات در نسبت با مردم به شكست سنگر به سنگر بدل شد. اما اصل اين تكنيك پيش از آنكه در كتب غربي بيايد در داستان هاي ايراني، ازجمله افسانه حسن كچل آمده است. در اين تكنيك، مادر حسن با چيدن سيب هاي سرخ آبدار حسن را وادار مي كند تا سيب به سيب حركت كرده و تا به خود بيايد مي بيند كه در ميانه كوچه است و درخانه پشتش بسته! تكنيك حسن كچل يعني هدف گرفتن پله پله عقايد مخاطب. در رسانه هايي مانند
بي بي سي فارسي يا فارسي وان همانند پارس تي وي و امثالهم هرگز تريبون ويژه و برنامه روتين در اختيار بهائيان قرار نمي گيرد. در رسانه هاي حرفه اي هرگز از مسائلي مانند همجنس بازي به طور علني ، فاش و زننده حمايت نمي شود(برعكس آنچه در صداي آمريكا و يا راديو زمانه اتفاق مي افتد) رسانه هاي مكار خصوصاً بي بي سي فارسي از تكنيك حسن كچل استفاده مي كنند. سيب اول مثلا
مي تواند طرح خبري از بهائيان باشد. اين سيب توسط رسانه جلوي مخاطب گذاشته مي شود و سپس سراغ سيب دوم كه مي تواند مستندي درباره معبدشان در فلسطين اشغالي باشد مي رود و قس علي هذا. يا در فارسي وان به هيچ وجه رابطه جنسي آن طور كه در شبكه فارسي لندن نشينان پخش مي شود ، طرح نمي شود.فارسي وان به خوبي مطالعه كرده است كه برخي درسينماي ما، براي طرح موضوعات مبتذل به «سكس كلامي» روي مي آورند. اساساً اين معضل به يك فرهنگ در سينماي ما تبديل شده . پس سيب اول را خود فيلمسازان جلوي مخاطب مي گذارند و سينما تبديل مي شود به پله اول تكنيك حسن كچل و حالا نوبت فارسي وان است تا به ابتذال «كلامي» ابتذال «پوششي» بيفزايد.
همين تكنيك را عيناً بي بي سي در خصوص ويژه برنامه تلويزيوني يا ويژه نامه سايتش در خصوص انقلاب بكار برد.
نويسنده:داوود مراديان